تبليغاتX
همیشه بهار

 

sayeh

کاش سایه ای داشتم سرکش

که تا راه را به خطا می رفتم

به دنبالم نمی آمد ...

+ نوشته شده توسط رابعه در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 و ساعت 12:35 |

من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم
دین را دوست دارم ولی ازآخوندها ها می ترسم
قانون را دوست دارم ولی از پاسبانها می ترسم
عشق را دوست دارم ولی از مردها می ترسم
کودکان را دوست دارم ولی ازآئینه می ترسم
سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم

من می ترسم پس هستم

اینچنین می گذرد روزو روزگار من

من روز را دوست دارم

ولی از روزگار می ترسم

+ نوشته شده توسط رابعه در شنبه چهاردهم شهریور 1388 و ساعت 11:30 |

 

معمار پیری می گفت آن قدیم ها برای ساختن خانه چهار چیز لازم بود .

۱- آب

۲- خاک

۳- مرد

۴- عشق..

دلم نیامد بپرسم 

              چرا حالا دیگر خانه ای نمی سازی....

 

+ نوشته شده توسط رابعه در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت 10:46 |