تبليغاتX
همیشه بهار
 

دنبال یک سری عکس قدیمی بودم ، به همین خاطر شروع کردم به چک کردن همه سی دی هام..

سی دی زرد رنگی را در درایور گذاشتم و زنده یاد دکتر فریدون فرخزاد شروع به آواز خواندن کرد:

ای شرقی غمگین
بازم خورشید در اومد
کبوتر آفتاب روی بوم تو پر زد
بازار چشم تو پر از بوی بهاره
بوی گل گندم تو رو به یاد میاره
ای شرقی غمگین
تو مثل کوه نوری
نذار خورشیدمون بمیره
تو مثل روز پاکی مثه دریا مغروری
نذار خاموشی جون بگیره

F

وای ، که چقدر شعرها و حرف ها پر معنی بودند... عاشقانه موسیقی های قدیمی، عشق های قدیمی  و مردمان قدیمی را دوست دارم.

من هیچ سنخیتی با این زندگی مدرنیته ندارم، کاش ۸۰ سال زودتر پا به این دنیا می گذاشتم

چه آرزوی محالی دارم من!

 

+ نوشته شده توسط رابعه در یکشنبه سی ام فروردین 1388 و ساعت 12:27 |
 

 در این عصر تکنولوژی خیلی چیزها ترمیم شدنیه، اما این وسط وجدان و روح آدم ها چی شده؟

 

 

+ نوشته شده توسط رابعه در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 و ساعت 18:54 |
ای دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمی‌ پوشی بکام
باده رنگين نمی ‌بينی به جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن می که می ‌بايد تهی است
ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار
گر نکوبی شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ 

سال ۸۷ با تمام خوبیها و بدیهاش رفت و فقط خاطرات تلخ و شیرین از خودش برامون به جا گذاشت... رفتن زمستون و اومدن بهار مثال زندگی ما آدمهاست دیگه!

این گاو کوچولو که سمبل تولد من هم هست قراره یک گاو رام و شیرده (پر برکت) برای هممون باشه!

+ نوشته شده توسط رابعه در شنبه یکم فروردین 1388 و ساعت 14:20 |