همیشه پیش خودم فکر می کردم: بیچاره عروس "خانوم شین"! می گفتم این بیچاره چه میکشد از دست مادر شوهر به این زبان تلخی!
اما فقط با یکی دو ساعت همشینی و همزبانی با "خانوم شین" متوجه اشتباه خودم شدم.
خانم شین قلب بسیار مهربانی دارد فقط زبان تلخش که گاهی مثل نیش عقرب می ماند را از مادرش به ارث برده... نظرش را صریح بیان میکند و بعد دلجویی میکند هرچند مثل تمام انسانها خصیصه های بد انسانی را هم دارد.
کاش همه آدمها حرفشان را رک و راست به آدم می زدند، کاش مثل خانوم شین همه با صداقت بودند و زبانشان نیش عقرب داشت . من نیش عقرب را به از پشت خنجر خوردن ترجیح می دهم
پ ن: ای غریبه از کجایی که واسه من آشنایی... رفتن تو واسه ی من کابوسی تیره و تار بود
موندنت اما یه رویا یه رویای موندگار بود
وقتی بودی همه فصلا واسه من مثل بهار بود
تو که رفتی غم دنیا واسه من یه یادگار بود
گفتی هیچ چیز توی دنیا واسه ی من تو نمیشه
اما نیستی که ببینی خالیه جات همیشه
حالا جز ناله ی سازم واسه من درمون نمونده
نغمه ساز دل امشب منو سوی تو کشونده
حدود شش سال پیش وابستگی عجیبی به این آهنگ داشتم ! بعد از شش سال این آهنگ فوق العاده زیبای گروه آریان را گوش دادم و چه خاطرات شیرینی برایم تداعی شد!
ظاهرا امروزی ها به این حس میگویند "نوستالژی" ! بنابراین عجب نوستالژی ای دارد این آهنگ
+ نوشته شده توسط رابعه در پنجشنبه دوم خرداد 1387 و ساعت
18:52 |