تبليغاتX
همیشه بهار
 

خبر فوت پدر مجتبی جباری پس از جشن قهرمانی استقلال

به گزارش خبرنگار مهر، مجتبی جباری که در ديدار امروز برابر پگاه گيلان يکی از بهترين بازيکنان استقلال بود و گل دوم اين تيم را نيز به ثمر رساند، در پايان اين ديدار در جريان مرگ پدر خود قرار گرفت.

البته مسئولان تيم استقلال هنگام برگزاری جشن قهرمانی اين تيم اين خبر را به او اعلام نکردند و در پايان مراسم از بيماری پدرش خبر دادند. عليرضا منصوريان که در جريان ماجرا قرار داشت جباری را برای رسيدن به منزل پدری اش همراهی کرد.

بازيکنان و مسئولان تيم فوتبال استقلال نيز پس از خارج شدن از ورزشگاه با يک دستگاه اتوبوس راهی منزل جباری شدند

+ نوشته شده توسط رابعه در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 و ساعت 23:24 |
 

استاد  با سن حدودا 60 سال ((که یک مقدار زیادی چشم چرونه)) :

دخترم حالا که جلسه آخر هست تو شمارتو بده به من تا بهت زنگ بزنم و اگه مشکلی داشتی حلش کنم!
شاگرد بیچاره : اوم ... استاد برای چی؟ چه مشکلی ؟ ....
بعد از کلی منو من کردن شاگرد،  استاد با عصبانیت و تلخی میگه:
خیلی خوب نمی خواد شمارتو بدی ، ان شالا مشکلی پیش نمیاد! اصلا من همه موارد را در جزوه گفتم. ایشالا که پاس میکنی! خوب بخون..

عجب مکافاتی! شاگرد بیچاره فکر کنم ترم بعد هم مهمان استاد گرامی هستی!

 

+ نوشته شده توسط رابعه در سه شنبه هفتم خرداد 1387 و ساعت 21:34 |

 

همیشه پیش خودم فکر می کردم: بیچاره عروس "خانوم شین"! می گفتم این بیچاره چه میکشد از دست مادر شوهر به این زبان تلخی!

اما فقط با یکی دو ساعت همشینی و همزبانی با "خانوم شین" متوجه اشتباه خودم شدم.  خانم شین قلب بسیار مهربانی دارد فقط زبان تلخش که گاهی مثل نیش عقرب می ماند را از مادرش به ارث برده... نظرش را صریح بیان میکند و بعد دلجویی میکند هرچند مثل تمام انسانها خصیصه های بد انسانی را هم دارد.

کاش همه آدمها حرفشان را رک و راست به آدم می زدند، کاش مثل خانوم شین همه با صداقت بودند و زبانشان نیش عقرب داشت . من نیش عقرب را به از پشت خنجر خوردن ترجیح می دهم

پ ن: ای غریبه از کجایی که واسه من آشنایی... رفتن تو واسه ی من کابوسی تیره و تار بود

موندنت اما یه رویا یه رویای موندگار بود

وقتی بودی همه فصلا واسه من مثل بهار بود

تو که رفتی غم دنیا واسه من یه یادگار بود

گفتی هیچ چیز توی دنیا واسه ی من تو نمیشه

اما نیستی که ببینی خالیه جات همیشه

حالا جز ناله ی سازم واسه من درمون نمونده

نغمه ساز دل امشب منو سوی تو کشونده

حدود شش سال پیش وابستگی عجیبی به این آهنگ داشتم ! بعد از شش سال این آهنگ فوق العاده زیبای گروه آریان را گوش دادم و چه خاطرات شیرینی برایم تداعی شد!

ظاهرا امروزی ها به این حس میگویند "نوستالژی" ! بنابراین عجب نوستالژی ای دارد این آهنگ

 

+ نوشته شده توسط رابعه در پنجشنبه دوم خرداد 1387 و ساعت 18:52 |
 

یک تصمیم اساسی گرفته ام که به پشت بام بروم و کولر منزلمان را سرویس کنم!

شما هم اگر مثل بنده شبها از گرما کلافه و بدخواب می شدید و فحش همه کس به زمین و زمان می دادید خودتان دست بکار می شدید برای سرویس کولر! و منتظر برادر گرامی نمی ماندید!

 

+ نوشته شده توسط رابعه در چهارشنبه یکم خرداد 1387 و ساعت 14:4 |