برف در قالب قلب می بارید
و بر صورت ها و سیرت ها می آرمید
جاری می گشت:
در گرداب پریشانی و افسردگی فصل ها
عشق چون پیچک طلایی
بر تن سروها و سرودها می خزید؛
مست و سرمست بودند
مستان
زمین خوابید و غافل شد
تا به آغاز رسید زمستان.

+ نوشته شده توسط رابعه در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 و ساعت
12:40 |

