تبليغاتX
همیشه بهار
 

احساس

بسترم
صدف خالی یک تنهایی است
و تو چون مروارید
گردن آویز کسان دگری ...

 

هوشنک ابتهاج

+ نوشته شده توسط رابعه در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 و ساعت 14:32 |
 

استقلال ۱ پرسپولیس ۱

دهان خیلی ها بسته شد! اما لذتی برای من نداشت، حق این بود که  استقلال می زد له  و لورده می کرد این  قرمزها رو...

 

+ نوشته شده توسط رابعه در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 و ساعت 13:21 |
 

دو خواهر که یک زمانی از رگ گردن به هم نزدیک تر بودند الان از همدیگر رو بر می گردانند!

یک دخترخانومی که تمام زندگیش را مدیون مادرش است هم اکنون حتی سال به سال هم یادی از مادر نمی کند!

خاله و خواهرزاده های بسیاری را می شناسم که قدیمها مثل مادر و فرزند بودند و اینک به خون یکدیگر تشنه اند!

"دو دوست واقعی که جانشان برای هم در میرفت ، بعد از حدود ۲۰ سال شراکت مثل سگ و گربه همدیگر را می درند!     فریاد زدن دو مرد که هرکدام به نوعی اسقاطی هستند(یکی قلبش با باطری کا می کند و دیگری به علت فشار خون بالا در معرض سکته است) به خاطر چیست؟ حرص و طمع!"

همه اینها را متاسفانه به چشم خود دیده ام! فقط و فقط پول و مادیات توانسته انسانها را اینقدر سنگدل و بی عاطفه کند!

 

+ نوشته شده توسط رابعه در شنبه چهاردهم مهر 1386 و ساعت 13:5 |
 

دختر خاله کوچولوی هشت ساله ام اس ام اسی برایم ارسال کرده، از بی مزگیه زیاد جوکش خنده ام می گیرد..

بعد از یکی دو دقیقه خنده ام شدیدتر شد! به یاد هشت سالگی خودم افتادم...

طرز استفاده از کنترل تلویزیون را نمی دانستم چه برسد به موبایل و کامپیوتر!!!

+ نوشته شده توسط رابعه در شنبه هفتم مهر 1386 و ساعت 9:43 |
 

یه روزی قدرمو میدونی که دیره
روزی که کسی سراغت نمیگیره
یه روزی میدونی من چی یا کی بودم
روزی که از نبودنم غصت میگیره
باشه خوبم از کنار تو میرم .... با وجود این که میدونم میمیرم
به خدا قدرمو میدونی یه روزی
روزی که از تو جدا میشه مسیرم
قدرمو می دونی یه روز یادم میفتی شب و روز
صدام تو گوشت میپیچه مثل یک آه سینه سوز
حسرت یک لحظه نگام.....
               دلتنگ میشی بدجور برام......
                        اون روزا دور نیست بخدا.....
                                         حتی بخوابت نمی آم......
 این آهنگ "رضا صادقی" مرد محبوب من را از اینجا دانلود کنید
+ نوشته شده توسط رابعه در چهارشنبه چهارم مهر 1386 و ساعت 11:13 |
 

هفته های آخر شهریور روزهای پرکاری را گذروندم برای همین متاسفانه اصلا فرصت پرسه زدن در وبلاگ را نداشتم!

...

تداخل روز اول مدرسه ها با ماه رمضان و ترافیک مسخره امروز صبح واقعا کلافه ام کرد! هر چند مهمان ناخوانده و انسانهای زبان نفهمی که در اطرافم بودند هم بی تاثیر در عصبانیتم نیستند!

بعد از اینهمه مدت چیز دیگری به ذهنم نمی رسد که اینجا بنویسم!

بی ربط: یک نکته که خیلی مرا به وجد آورده است  ((میوه ممنوعه))  ساخته استاد فتحی است! شنیده ام که قصه ((شیخ صنعان و شاه لیر)) است ... عاشق شدن یک پیر مرد! آن هم از نوع علی نصیریان! دیدنیست...

 

 

+ نوشته شده توسط رابعه در یکشنبه یکم مهر 1386 و ساعت 21:51 |