من نگاهم دیگه دنبال تو نیست
دلمو پس می گیرم مال تو نیست!
دیگه هرگز ننویس قصه برام
برو من عشق دروغی نمی خوام!
من نگاهم دیگه دنبال تو نیست
دلمو پس می گیرم مال تو نیست!
دیگه هرگز ننویس قصه برام
برو من عشق دروغی نمی خوام!
خدا مسیر هیچ کسی را سمت پزشک و دارو نکشونه!
یادم میاد دو یا سه ماه پیش بود که یک لک سفید رنگ کنار قرنیه چشمم بوجود آمد! خیلی ترسیده بودم! ترسم از ندیدن چی و کی بود نمیدونم! اما در همان دو سه روز کل حوالی منزل و شرکت را گشتم برای پیدا کردن یک چشم پزشک! جالب اینجاست که پس از کلی پرس و جو حتی یک مطب چشم پزشکی برای تعیین نمره چشم پیدا نکردم، چه برسد به متخصص چشم!!
در هر حال خدا رو شکر بالاخره مطبی پیدا شد و متخصصی بنده را معاینه کرد! یک قطره شوینده، عفونت چشمم را از بین برد و نگرانی ام برطرف شد!
و اما امروز در به در دنبال یک پزشک عمومی می گشتم! از دست این ویروس جدید هیچ مطبی بیمار نمی پذیرفت! شانس من بیچاره پزشکان عمومی که در مسیر من بودند روزهای زوج را تعطیل کرده بودند!
گردنم درد گرفت اینقدر سرم را بالا گرفتم و تابلوی پزشکان را نظاره کردم.
از یک متصدی داروخانه سراغ دکتر عمومی را گرفتم طبقه بالای داروخانه را نشانم داد! دکتر هادی روحانی متخصص کودکان و نوزادان!
پایم را که داخل مطب گذاشتم از منشی مطب و پزشک معالج و همه بیماران داخل مطب که اکثرا یا نوزادانی بودند که در آغوش پدرشان بودند و یا اطفال حداکثر هفت ساله خنده ای کردند که ..
شانس بنده است دیگر! لب دریا هم بروم باید اندکی آب با خودم ببرم! محض احتیاط!

من که واقعا متاسف شدم برای کسانی که وقتشان را صرف طراحی این پوسترها کردند!

و اما عکس سوم:
به قول دوستی: چرا به جاي اين همه نصيحت براي زنها يك كلمه ننوشتي اوهوي عمو چشماتونو درويش كنيد

اگر سگی گرسنه را سیر کنی،دیگر تو را گاز نخواهد گرفت. این فرق بین سگ و انسان است!
مارک توآین
هرگز نمی توانی احساس من رو نسبت به خودت بفهمی..
از بچگی می شناسمت، از همان روزها با دیدنت لرزه به جانم می افتاد! فکر اینکه وحشیانه بدن و لبهای من را مورد تهاجم قرار بدی آزارم میداد...
با جرات می گویم ازت متنفرم.. وقتی میبینم هر دو، سه ماه یک بار میایی به سراغ من و توی این مدت تمام آسایش و زندگی من رو از من میگیری بیشتر ازت بدم می آید!
در تمام این سه یا چهار روزی که با منی ، از خجالت دلم نمیخواهد پایم را از خانه به بیرون بگذارم... وای از دست تو.. آزارم نده .... برو
امروز صبح که صورتم را در آینه نگاه کردم دلم بحال خودم سوخت! لب بیچاره ی من از دست تو ملتهب و متورم شده است.
تبخال لعنتی دست از سرم بردار!