تبليغاتX
همیشه بهار
 

فیلم سینمایی گرداب به گوش خیلی ها نا آشناست!  شاید بخاطر نداشتن تبلیغ کافی! شاید بخاطر سنگین بودن این فیلم! شاید هم به دلایل دیگر!

گرداب جدیدترین اثر آقای حسن هدایت است. فیلمی که سال ۸۳ تولید و با سه سال وقفه اکران شده است. فیلم به رابطه یک زن و شوهر می پردازد که با خودکشی دوست مرد (همایون) به بحران کشیده می شود. همایون در وصیتنامه همه ارث خود را برای فرزند آنها به ارث گذاشته و از همین جا شک و تردید به جان مرد می افتد... شهاب حسینی و لاله اسکندری و احمد نجفی بازیگران نام آشنای این فیلم هستند.

اواسط فیلم بخاطر سبکِ سنگین ِ داستان افرادی سینما را ترک کردند! ولی من تا آخر با شوق این فیلم را دنبال کردم. بنظرم از پارک وی و خیلی فیلم های دیگر پرمحتواتر بود!

« گرداب » بر اساس یکی از داستان‌های کوتاه صادق هدایت نوشته شده است. 

و اما روز سوم!

با بازی یکنواخت و همیشگی باران کوثری!  پوریا پورسرخ و حامد بهداد.

هرچند هیچ یک از هنرپیشه های مورد علاقه ام در این فیلم نبودند ولی "روز سوم" را دوست داشتم.

 

 

+ نوشته شده توسط رابعه در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 و ساعت 11:51 |
 

صفحات مجله رو که ورق میزنم نگرانیم بیشتر میشه...

هر چی جلوتر میرم و مضرات آفتاب و سولاریوم را بیشتر میفهمم احساس سردرد بهم دست میده!

((زنانی که بیش از یک بار در ماه به سولاریوم می روند یا در معرض شدید آفتاب قرار می گیرند لااقل ۵۵ درصد بیش از زنان دیگر دچار ملانوم وخیم (بدترین نوع سرطان پوستی)می شوند.))

تمام نگرانیم بخاطر خواهر "تقریبا یکدنده ای" که دارم هست! من خودم هر ساله هم حمام آفتاب گرفتم هم استخر روباز رفتم ولی به اندازه نرمال و طبیعی! ولی این ریحان ما از ۱۵ خرداد تا الان هر روز ۴ ساعت آفتاب گرفته است، شاید یک کم نمکش بیشتر از قبل شده باشه ولی به چه قیمتی؟ به قیمت از دست دادن سلامتی؟ یعنی واقعا ارزششو دارد که آدم سلامتی اش را در قبال خوش تیپ تر شدن ، مفت و مسلم از دست بدهد؟؟!

اون قدیم ندیما که من خیلی بچه تر بودم یادم می یاد یکی از معیارهای زیبایی "سفیدرو بودن" بود!(حتی گاهی دخترهایی که خیلی سبزه بودند به تمسخر گرفته می شدند!) اما الان نه! هر چی برنزه تر باشی رو مد تری! سرطان پوست گرفتن ارزش فشن شدن رو داره؟

 

+ نوشته شده توسط رابعه در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 و ساعت 11:22 |
 
 
 
 
 
روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت .
 
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت " . مي ايد ، من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد و سر انجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست .
 
فرشتگان چشم به لبهايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :
 
 " با من بگو از انچه سنگيني سينه توست ." گنجشك گفت " لانه كوچكي داشتم ، ارامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام . تو همان را هم از من گرفتي . اين توفان بي موقع چه بود ؟ چه مي خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود ؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد . فرشتگان همه سر به زير انداختند.

خدا گفت " ماري در راه لانه ات بود . خواب بودي . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. انگاه تو از كمين مار پر گشودي . گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود.

خدا گفت " و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام بر خاستي.

پس بنده خدا همیشه شاکر پروردگارت باش...
 
+ نوشته شده توسط رابعه در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 و ساعت 16:40 |
 

رنجیده از تو ریشه جونم

عشق و تنفر ناباورانه آمیخته با خونم!

+ نوشته شده توسط رابعه در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت 11:24 |
 

پخش نشدن برنامه ي پر بيننده و پر منتقد شب شيشه اي در روز شنبه گذشته باعث تعجب عده اي شد. و چون روزهاي يكشنبه هم اين برنامه پخش نمي شود اكثر بينندگان دوشنبه شب منتظر جوابي از سوي مجري برنامه بودند. همينطور هم شد و مجري روز دوشنبه با دستاني بالا به نشانه ي تسليم علت پخش نشدن برنامه را چنين عنوان كرد:" چون در جدول پخش برنامه هاي شبكه تغييري ايجاد شد و يك برنامه ي به خصوص بايد در آن ساعت پخش مي شده اين برنامه پخش نشده است!"

اما دليل اصلي: شايد جالب باشه اگه بدونيد مهمان روز شنبه آقاي مهران مديري كارگردان-بازيگر سريال هاي طنز بود كه بعد از چندين سال با پخش برنامه ي پاورچين از شبكه ۵ سيما وارد عرصه جديدي از كار طنز شد. كه البته ترجيح داد ادامه كار خود را با شبكه سوم پي گيرد.

مهران مديري شنبه شب در استوديو پخش شبكه ۵ حاضر شده و روي صندلي مخصوص مهمانان مي نشيند و همه چيز آماده اجراي برنامه زنده مي شود. كه ناگهان با تماسي از سوي مدير شبكه كه گويا مهمان هر شب با ايشان چك مي شود به مسولين برنامه اعلام مي شود كه اجازه پخش برنامه را نداريد!!!

به هر حال خوب بود كه برنامه اي كه بر شفافيت و صداقت تاكيد زيادي دارد در اين مورد حقيقت را به مخاطبين خود مي گفت. زيرا اگر هم قرار بود برنامه ي ويژه اي در آن ساعت پخش شود مي شد از طريق زير نويس به اطلاع مردم مي رساند.هر چند آن شب برنامه ي خاصي هم پخش نشد!

شايد اين اتفاق براي مجري و بقيه مسولين توليد اين برنامه گران تمام شود . هر چند از نظر برخي منتقدين اين جور برنامه ها آنقدر ها هم كه مي گويند شفاف و صادق نيستند يا نمي توانند باشند.

دروغ یا راست بودن خبر را نمیدانم ولی بهر حال در خیلی از موارد دیگر رشید پور در برنامه خودش!! شفاف نبوده.

+ نوشته شده توسط رابعه در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 16:9 |
 

دخترجواني ازمکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد

پس از دوماه، نامه اي ازنامزدمکزيکي خوددريافت مي کند به اين مضمون :

 

  لوراي عزيز، متأسفانه ديگرنمي توانم به اين رابطه ازراه دورادامه بدهم وبايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من راببخش وعکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست.

  باعشق : روبرت

 

دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها را همراه با عکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين   مضمون:

 

روبرت عزيز، مراببخش، اماهرچه فکرکردم قيافه تورا به يادنياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان ..

 

+ نوشته شده توسط رابعه در شنبه پنجم خرداد 1386 و ساعت 12:33 |