گفتم ای خوبم به فریادم برس
افتاده ام از پا ولی باور نکردی
گفتم از نامهربان بودن پشیمان میشوی فردا
ولی باور نکردی , باور نکردی
گفتم از ناباوری مردم بیا و باورم کن
کم کن آزارم که می مانی تک و تنها
ولی باور نکردی , باور نکردی
اشک من را دیدی و خندیدی و خونسرد تو رفتی
سوختن ها را تماشا کردی و پرپر زدن ها را
ولی باور نکردی
من به تو خوبی نمودم تو بدی کردی بمن
گفتم ای غافل ندارد ارزشی دنیا
ولی باور نکردی - باور نکردی
+ نوشته شده توسط رابعه در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 و ساعت
17:28 |
سپاسی فزاینده از بخت دارم
که شد یار تا بار دیگر بهاری ببینم
گلی بر سر شاخساری ببینم
هوایی بنوشم
نوایی برآرم
نگاری ببینم
به دریا، به جنگل، به باران، درودی بگویم
دوباره رخ زندگی را ببوسم، ببویم
همان راه آزادگان را بپویم
همه لحظه ها را به شادی سپارم
سپاسی فزاینده از بخت دارم.
شاید به قول ابی "اگه من خدا بودم!" فصل بهار رو یک فصل درمیان تکرار می کردم! میدونم که همه فصلا
قشنگیای خودشونو دارند اما بهار دوست داشتنی ترینه. بهاری باشید.
بهار نو مبارک
+ نوشته شده توسط رابعه در چهارشنبه یکم فروردین 1386 و ساعت
0:26 |

