از ورزش برمیگشتم خیلی خسته بودم توی راه که بودم صدای دینگ دینگ اس ام اس رو شنیدیم ولی مثل همیشه بی توجه ازش گذشتم.
بعد از کمی خرید کردن نزدیک خونه که بودم موبایلم رو چک کردم و همون اس ام اس ارسال شده روخوندم از راحله بود.
همین جوری داشتم میخوندم: رسول ملاقلی پور کارگردان فیلم میم مثل مادر ...
منتظر بودم که یک جوک باشه یا یک خبر درباره فیلم جدید آقای ملاقلی پور یا یک شوخی اما وقتی به کلمه "درگذشت" رسیدم به اندازه 30 ثانیه همونجا ایستادم... دوباره اس ام اس رو خوندم "رسول ملاقلی پور کارگردان فیلم میم مثل مادر درگذشت" !!!
وای باورش برام سخت بود میدونستم که راحله از علاقه من به این کارگردان عزیز باخبره فکر کردم دستم انداخته
سریع به راحله زنگ زدم ، خبر رو تایید کرد! خیلی متاثر شدم خیلی .. تمام خستگیم در بدنم ماند.
یادم میاد که چند ماه پیش یک گفتگو با آقای ملاقلی پور از شبکه 2 پخش شد. حرفاش برام خیلی جالب بود. وقتی از مادرش صحبت کرد اشک توی چشماش جمع شد و شروع کرد به تعریف کردن. گفت: (مادر من همیشه یک داستان جالبی برام تعریف میکرد. مادرم میگفت وقتی بچه ها به دنیا میان گریه میکنن چون فکر میکنن که فرشته ها میان و اونا رو میبرن به یک دنیای بد ... بچه ها به دنیایی که در شکم مادرشون دارند دل بستند و نمیخوان از اون جدا بشن برای همین با گریه از شکم مادرشون بیرون میایند... آدما وقتی که میمیرن هم به سختی از این دنیا دل میکنند، با ناراحتی چون زندگی کردن در این دنیا رو به همه چیز ترجیح میدهند.)
روحش شاد! ظاهرا ایشون به این دنیا ی کثیف دل نبسته بود که انقدر راحت رفت.

