تبليغاتX
همیشه بهار

سال اول راهنمایی بودم .روی یک نیمکت نشسته بودم و با خودکاری که توی دستم بود روی دفترم خط خطی میکردم.. که یه دختر خانوم با قد متوسط و اندامی متناسب و یه چهره کاملا مهربون اومد کنارم نشست.لب برجسته و پر از خطش خیلی توی زیباییش تاثیر گذاشته بود... چشمای ریزش به آدم لبخند میزد.. مثل فرشته ها بود این دختر..

همونجا پایه دوستیمون شکل گرفت یه دوستیه صمیمی و دوست داشتنی. از اون به بعد توی تمام لحظه هام اسم قشنگ آتوسا رو لبم بود. تو همون عالم بچگی بهم قول دادیم تا همیشه واسه هم دوستای خوبی بمونیم و به قولمون عمل کردیم اما روزگار نامرد حسودیش شد و آتوسا رو ازم گرفت!.

 

اگه اشتباه نکنم سال 75 بود.

هرگز به ذهنم نرسید اون همیشه ای که ازش حرف میزنیم سال 84 باشه!!!

خیلی زود تموم شد، خیلی! کمتر از یک چشم روی هم گذاشتن..

2 اردیبهشت سالروز رفتن همیشگی آتوسای عزیزمه

او آسمانی بود و به پرواز فکر میکرد و با شوق رهایی به آسمان پر کشید چه دیر شناخته شد او بزرگ بود و زمین برایش کوچک ..مثل برکه ماندنی... مثل دریا رفتنی

+ نوشته شده توسط رابعه در چهارشنبه سی ام فروردین 1385 و ساعت 22:55 |
تو كه ميگي دلت شده آخر غم وغصه ها!! تو كه ميگي عشق و عاشقي پيدا ميشه تو قصه ها!! تو كه ميگي قسمت ما از عاشقي جداييه!! آسمون من و تو از ستاره خاليه!! بي خيالي طي كن عزيزم كه زندگي 2 روزه... امون از عشقي كه آدم بخواد به پاش بسوزه...

بي خيالي طي كن عزيزم بي خياله اين همه غصه و غم!!!

+ نوشته شده توسط رابعه در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385 و ساعت 0:39 |

قبض 1203000 ریالی!!

با اجازتون قبض تلفن خونمون 120000 تومان اومده...شما تو خونتون ریحانه ندارید؟ اگه داشتید پول تلفن شما هم همین حدودا میومد. البته فدای سرش. انقدر عزیزه و دوست داشتنیه این خواهر من که همه بداخلاقیاش و پرچونه گیاش تو مهربونیش گم میشه...

+ نوشته شده توسط رابعه در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت 22:54 |
الهی قربونت برم خوشگل من..

همه بچه ها نازن مهربونن دوست داشتنین. ولی این سارینا کوچولوی ما عین پنبه می مونه.

دیروز کلی باهاش حال کردم .

نگاش میکنید بگید ماشالا

 

+ نوشته شده توسط رابعه در جمعه هجدهم فروردین 1385 و ساعت 20:54 |
خیلی قشنگه رسوم قدیمی .خیلی قشنگه که هر ایرانی به این اعتقاد داره که باید ۱۳ فروردین بره تو دل طبیعت و بدیها رو از خودش دور کنه. البته بهضیها  ۱۲ فروردین می رن!

ما هم امروز به اتفاق خانواده رفتیم یه چرخی زدیم  ....

امیدوارم که ۳۵۲ روز باقیمانده از سال مثل این ۱۳ روز بدون هیچ دردسری بگذره (البته می دونم که غیر ممکنه)

+ نوشته شده توسط رابعه در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385 و ساعت 0:12 |
بهار امسالم قشنگ تر از بهارای قبلن چون تو این بهار یه فرشته مهربون کنارمه و اون فرشته خیلی برای من عزیزه روز هفتم سال جدید به اتفاق همین فرشته و خواهرهای عزیزم رفتیم فیلم زیر درخت هلو. فیلم جالبی بود من خوشم اومد فقط یه بچه پشت سر من نشسته بود که دلم میخواست لهش کنم ولی خدا بهم صبر داد و اون دو ساعت تحملش کردم... این هفت روز اول که به خوشی تموم شد دیگه یواش یواش حوصلم داره سر میره حالا اگه بشه این روزای آخرم یه شمال بریم ببینیم چه خبره
+ نوشته شده توسط رابعه در سه شنبه هشتم فروردین 1385 و ساعت 14:29 |